بعضی روزا دلم میگیره از احساس....
نه خواب دارم نه بیداری این چهرم چقدر پیداست....
بعضی روزا دلم میگیره از احساس....
نه خواب دارم نه بیداری این چهرم چقدر پیداست....
من .... یک دختر هستم....اما صورتی نیستم!!!
من یک دخترم و کفش های پاشنه دار میپوشم تا به سختی ها عادت کنم!!
من یک حوا هستم ...مثل مادرم روزی سیبی را خواهم چیند که تا ابد پشیمان میشوم!!!
من یک دختر هستم!!اما از سوسک و تاریکی نمیترسم!!
من یک دختر هستم....از روی جوب ها میپرم و از با پل ها کاری ندارم!!!
من یک دختر هستم....گاهی مشکی گاهی قرمز میپوشم....
من یک دختر هستم....زیر دوش گریه میکنم تا کسی اشکی از من نبیند!!
من یک دختر هستم....به دیوار سرد حمام تکیه میدهم اما به یک نامرد...نه!!!
من یک دختر هستم....و خواصیت دیگری برای پاهایم جز روی آنها "محکم" ایستادن نمیبینم!!
من یک دختر هستم.....و از سر بطری آب میخورم!!!
من یک دختر هستم....اما موهایم را همیشه باز میگذارم!!
من یک دختر هستم....گاهی متنفر از لاک و ریمل و رژ های رنگی و گاهی عاشق رژ های قرمز خط چش های تیره!!
من یک دختر هستم....سیگار میکشم اما تن نمیفروشم!!
من یک دخترم....خیانت نمیکنم اما همیشه خیانت کار مرا میخوانی!
من یک دخترم....پای تو میمانم و میدانم تو هم روزی خواهی رفت وقتی تکراری شدم برایت!!!
من یک دخترم!!حتی اگر تنهایم هم بذاری من سفت و سخت باقی خواهم ماند!!!
من یک دخترم....زندگی میکنم و زندگی میسازم!!
هی غریبه!! این منم!!!نظرت را عوض کن!!
متن:mary sa
بعضی پستامو از این سایت بر میدارم...گفتم بگم دینی گردنم نباشه!!
http://hohoalireza.mihanblog.com/
بودنت را دوست دارم
وقتی پنجه در کمرم حلقه مے کنی
و به آغوشت سفت مرا مے فشارے
و وادارم مے کنے
که به هیچ کس فکر نکنم
جـــــــز تـــ♥ـــو ....
من بـــهـــــــــــــــانه می گیرم و
تــــــــــــــو
دهانـــــم را
کافیســــــــــــت…
بس کــــــــــــــــــــــــــــــــــن.....
عاشـــــق تــــــــــرین مرد …
آدم بود........
که بهشت را به لبخند حوا فروخت!!دوباره سیب بچین حوا.......
من خسته ام...
نه پیامم...نه کلامم....
نه سلامم نه علیکم...
نه سپیدم نه سیاهم....
نه چنانم که تو گویی...نه چنینم که تو خوانی...
و نه انگونه که گفتند و شنیدی...
نه سمائم نه زمینم...
نه به زنجیر کسی بسته ام و برده ی دینم....
نه سرابم نه برای دل تنهایی تو جام شرابم...
نه گرفتار و اسیرم...نه حقیرم...نه فرستاده ی پیرم....
نه به هر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم....
نه جهنم نه بهشتم....و چنین است سرشتم...
این سخن را من از امروز نه گفتم نه نوشتم...
بلکه از صبح ازل با قلم نور نوشتم...
گر به این نقطه رسیدی به تو سر بسته و در بسته بگویم..
تا کسی نشنود این راز گهربار جهان را....
آنچه گفتند و سرودند تو آنی...
خود تو جان جهانی....
گر نهانی و عیانی....
تو همانی که همه عمر بدنبال خودت نعره زنانی....
تو ندانی که خود آن نقطه ی عشقی...
تو خود اسرار نهانی...تو خود باغ بهشتی...
تو به خود آمده از فلسفه ی چون و چرایی...
به تو سوگند که این راز شنیدی و نترسیدی و بیدار شدی...
در همه افلاک بزرگی نه که چون آب در اندام سبوئی...
تو خود اویی....بخود آیی به جز شعشعه پرتو خود هیچ نبینی و گل وصل بچینی....
(مولانا)
پ ن/ عاشق این شعرم....
گاهی دلت میخواد همه بغضهات از توی نگاهت خونده بشن... میدونی که جسارت گفتن کلمه ها رو نداری... اما یه نگاه گنگ تحویل میگیری یا جمله ای مثل: چیزی شده؟؟!!! اونجاست که بغضت رو با لیوان سکوت سر میکشی و با لبخندی سرد میگی: نه،هیچی ...
گاه دلتنـــــــگ می شوم دلتنـگتر از تمام دلتنگـــــــــی ها حسرت ها را می شمارم و باختن ها وصدای شکستن را ... نمیدانم من کدامین امید را ناامید کردم وکدام خواهش را نشنیدم وبه کدام دلتنگی خندیدم که چنین دلتنگــــــــــــــــم
گـاهــﮯ نـدانـسـتـﮧ از یــک نـفـر بـتـﮯ درســت مــیـکـنـﮯ
آنــقـدر بـزرگ کـﮧ از دســت ابـراهـیـم نـیـز کــارـﮯ بـر نـمـﮯ آیـد
گاهی دلم می خواهد خودم را بغل کنم! ببرم بخوابانمش! لحاف را بکشم رویش! دست ببرم لای موهایش و نوازشش کنم! حتی برایش لالایی بخوانم، وسط گریه هایش بگویم: غصه نخور خودم جان! درست می شود!درست می شود! اگر هم نشد به جهنم... تمام می شود... بالاخره تمام می شود...!!!
من باور دارم …
که دعوا و جرّ و بحث دو نفر با هم به معنى این که آنها همدیگر را دوست ندارند نیست.
و دعوا نکردن دو نفر با هم نیز به معنى این که آنها همدیگر را دوست دارند نمىباشد.
من باور دارم …
که هر چقدر دوستمان خوب و صمیمى باشد هر از گاهى باعث ناراحتى ما خواهد شد و ما باید بدین خاطر او را ببخشیم.
من باور دارم …
که دوستى واقعى به رشد خود ادامه خواهد داد حتى در دورترین فاصلهها. عشق واقعى نیز همین طور است.
من باور دارم …
که ما مىتوانیم در یک لحظه کارى کنیم که براى تمام عمر قلب ما را به درد آورد.
من باور دارم …
که زمان زیادى طول مىکشد تا من همان آدم بشوم که مىخواهم.
من باور دارم …
که همیشه باید کسانى که صمیمانه دوستشان دارم را با کلمات و عبارات زیبا و
دوستانه ترک گویم زیرا ممکن است آخرین بارى باشد که آنها را مىبینم.
من باور دارم …
که ما مسئول کارهایى هستیم که انجام مىدهیم، صرفنظر از این که چه احساسى داشته باشیم.
من باور دارم …
که اگر من نگرش و طرز فکرم را کنترل نکنم،او مرا تحت کنترل خود درخواهد آورد.
من باور دارم …
که قهرمان کسى است که کارى که باید انجام گیرد را در زمانى که باید انجام گیرد، انجام مىدهد، صرفنظر از پیامدهاى آن.
من باور دارم …
که گاهى کسانى که انتظار داریم در مواقع پریشانى و درماندگى به ما ضربه بزنند، به کمک ما مىآیند و ما را نجات مىدهند.
من باور دارم …
که گاهى هنگامى که عصبانى هستم حق دارم که عصبانى باشم امّا این به من این حق را نمىدهد که ظالم و بیرحم باشم.
من باور دارم …
که بلوغ بیشتر به انواع تجربیاتى که داشتهایم و آنچه از آنها آموختهایم بستگى دارد تا به این که چند بار جشن تولد گرفتهایم.
من باور دارم …
که همیشه کافى نیست که توسط دیگران بخشیده شویم، گاهى باید یاد بگیریم که خودمان هم خودمان را ببخشیم.
من باور دارم …
که صرفنظر از این که چقدر دلمان شکسته باشد دنیا به خاطر غم و غصه ما از حرکت باز نخواهد ایستاد.
من باور دارم …
که زمینهها و شرایط خانوادگى و اجتماعى برآنچه که هستم تاثیرگذار بودهاند امّا من خودم مسئول آنچه که خواهم شد هستم.
من باور دارم …
که نباید خیلى براى کشف یک راز کند و کاو کنم، زیرا ممکن است براى همیشه زندگى مرا تغییر دهد.
من باور دارم …
که دو نفر ممکن است دقیقاً به یک چیز نگاه کنند و دو چیز کاملاً متفاوت را ببینند.
من باور دارم …
که زندگى ما ممکن است ظرف تنها چند ساعت توسط کسانى که حتى آنها را نمىشناسیم تغییر یابد.
من باور دارم …
که گواهىنامهها و تقدیرنامههایى که بر روى دیوار نصب شدهاند براى ما احترام و منزلت به ارمغان نخواهند آورد.
من باور دارم …
که کسانى که بیشتر از همه دوستشان دارم خیلى زود از دستم گرفته خواهند شد.
من باور دارم …
«شادترین مردم لزوماً کسى که بهترین چیزها را دارد نیست
بلکه کسى است که از چیزهایى که دارد بهترین استفاده را مىکند.»
و من باور دارم …
نلسون ماندلا (Nelson Mandela)
دلگیرم....از همه دنیا....
خوب میدانی....همه دنیای من بودی.....
رویـا هـا را ول کن دلم
هـیـچ " تـو "یی دوستت نداشته
حـتـی " تـو"هـای رویــاهـایـت نـیـز
بـا " تـو " هـای دیگر رفـتـه انـد
بـلـند شـو
رویـــا دیـدن بس اســــــت !!!
هیچ انتظاری از کسی ندارم !
و این نشان دهنده ی قدرت من نیست !
مسئله ، خستگی از اعتماد های شکسته است...