آخرین رقص یه برگ....


بی توبا بدن لخت خیابان چه کنم...؟!



تاب تاب عباسی

خدا خستم از بازی

دنیا چقدر تابم داد

کاشکی منو بندازی

 

 



دیگه گریه رو فراموش میکنم!!

بازی که نیست !! سر تو با "خدا" شرط بستم!!

 

 

#گریه



من در آستانه ی 19 سالگی به سختی و به درد و اشک فهمیدم خطر کردن برای عشق چه لذت بزرگی دارد!!



در زندگی درد هایی هست .... که باید لمس کرد بو کشید و مزه کرد تا پشت دست داغ شود و دیگر عاشق نشد!!





-وااای چقد گل!!چقدر اینجا قشنگه!!

-چقد قشنگ؟؟

-خیلیییی!!

-مثلا تا کجا؟؟

-تاااا.....تاااا اردیبهشت...

.





دنیا اگه خوب اگه بد...

با تو برام دیدنیه...



نوروز شعر بی غلطیست که پایان رویاهای ناتمام را تفسیر میکند.....

نوروزتان سبز


نمیدونی تو که عاشق نبودی... چه سخته مرگ گل برای گلدون... گل و گلدون چه شب ها،نشستن بی بهونه،واسه هم قصه گفتن عاشقونه... پ.ن/این ترانه عاشقانه ترینه!


روز های سرد،روزهای یخی،چای داغ،لبخند،بخاری،لیمو شیرین،بخار دهان،آدم برفی،لباس گرم،شالگردن های رنگی... اینها همان زمستانند...


they will only care when you are gone!!!!



در این 18 سالگی فهمیدم گذشت زمان چیزی را عوض نکرد...جز آدمایی رو که خیال میکردم هیچ وقت عوض نمیشن!!




به لینک های این وب قدیمی که نگاه میکنم انگار توی قبرستون قدم میزنم....همه رفتن....از دوستای قدیمی وبلاگی خبری نیست.....لعنت به این حوصله ها که اینقدر زود سر میروند.....




همیشه حسادت یک دوست از رقابت یک دشمن بدتره!!



تو از چشمای من خوندی

که از این زندگی خستم

کنارت اونقدر آرومم

که از مرگ هم نمیترسم....






معشوقه ای پیدا کرده ام به نام روزگار !!!!

این روزها سخت مرا درآغوش خویش

به بازی گرفته است !!!








مهدی اخوان ثالث :
هی فلانی! زندگی شاید همین باشد؟!!

یک فریب ساده و کوچک

آن هم از دست عزیزی که تو دنیا را

جز برای او و جز با او نمی خواهی.

من گمانم زندگی باید همین باشد. ...








بازگشته ام

با کوله باری از شعر های ناگفته....

تنها اینجا

مکان امن عاشقانه های من است ....




آنها که سجاده ها را آتش میزنند و آنها که بت ها را میشکنند غافل از اینکه خدا همانیست که بر لبان قمار باز در حال باختن جاریست!!




بعضی روزا دلم میگیره از احساس....

نه خواب دارم نه بیداری این چهرم چقدر  پیداست....




هی غریبه!!!

من .... یک دختر هستم....اما صورتی نیستم!!!

من یک دخترم و کفش های پاشنه دار میپوشم تا به سختی ها عادت کنم!!

من یک حوا هستم ...مثل مادرم روزی سیبی را خواهم چیند که تا ابد پشیمان میشوم!!!

من یک دختر هستم!!اما از سوسک و تاریکی نمیترسم!!

من یک دختر هستم....از روی جوب ها میپرم و از با پل ها کاری ندارم!!!

من یک دختر هستم....گاهی مشکی گاهی قرمز میپوشم....

من یک دختر هستم....زیر دوش گریه میکنم تا کسی اشکی از من نبیند!!

من یک دختر هستم....به دیوار سرد حمام تکیه میدهم اما به یک نامرد...نه!!!

من یک دختر هستم....و خواصیت دیگری برای پاهایم جز روی آنها "محکم"  ایستادن نمیبینم!!

من یک دختر هستم.....و از سر بطری آب میخورم!!!

من یک دختر هستم....اما موهایم را همیشه باز میگذارم!!

من یک دختر هستم....گاهی متنفر از لاک و ریمل و رژ های رنگی و گاهی عاشق رژ های قرمز خط چش های تیره!!

من یک دختر هستم....سیگار میکشم اما تن نمیفروشم!!

من یک دخترم....خیانت نمیکنم اما همیشه خیانت کار مرا میخوانی!

من یک دخترم....پای تو میمانم و میدانم تو هم روزی خواهی رفت وقتی تکراری شدم برایت!!!

من یک دخترم!!حتی اگر تنهایم هم بذاری من سفت و سخت باقی خواهم ماند!!!

من یک دخترم....زندگی میکنم و زندگی میسازم!!

هی غریبه!! این منم!!!نظرت را عوض کن!!

متن:mary sa





بعضی پستامو از این سایت بر میدارم...گفتم بگم دینی گردنم نباشه!!

http://hohoalireza.mihanblog.com/



غمگینم.....میخوام بمیرم....همین و بس!




×اسماً من((زن ))هستم و تو(( مـــــــــــــــــــرد ))....×
 

×اما .... نگران نباش به کسی نخواهم گفت ؛×
 

×که در پس مشکلات و درد هایی×که تو برایم ساختی و تحمل کردم ،×
 

×در پس نامردی و نامهربانی که دیدم و دم نزدم !×
 

×در پس بی معرفتی هایی که دیدم و معرفت به خرج دادم ....
 

×من " ~~~مــــــــــــــــ ـــــــــرد~~~ " تر بودم ... !!!×
http://saheltext.blogfa.com/
+ نوشته شده در 91/07/02 ساعت توسط ღنازنینღ | 4 نظر



×اسماً من((زن ))هستم و تو(( مـــــــــــــــــــرد ))....×   ×اما .... نگران نباش به کسی نخواهم گفت ؛×   ×که در پس مشکلات و درد هایی×که تو برایم ساختی و تحمل کردم ،×   ×در پس نامردی و نامهربانی که دیدم و دم نزدم !×   ×در پس بی معرفتی هایی که دیدم و معرفت به خرج دادم ....   ×من " ~~~مــــــــــــــــ ـــــــــرد~~~ " تر بودم ... !!!×



بودنت را دوست دارم




وقتی پنجه در کمرم حلقه مے کنی




و به آغوشت سفت مرا مے فشارے



و وادارم مے کنے



که به هیچ کس فکر نکنم



جـــــــز تـــ♥ـــو ....

بيشتَر از هَميشِــﮧ



وَقتے كـِــﮧ ميگے ديگـِــﮧ بَرا هَميشـِــﮧ فَراموشِش كَردے ؛




و هيچ احتياجے بِهِش نَدارے ،

و تَمــــآمِ فُحشهاے دُنيا رو نَصيبِش ميكنے !

... دُرُست زَمانيـــﮧ كــِـﮧ :

بيشتَر از هَميشِــﮧ دِلِت بَراش تَنگ شُـــده




من یاد گرفته ام

وقتی بغض می کنم

وقتی اشک می ریزم

منتظر هیچ دستــــــــــــــی نباشم

وقتی از درد زخم هایم به خودم می پیچم

مرهمی باشم بر جراحتــــــــــم




من بـــهـــــــــــــــانه می گیرم و


تــــــــــــــو


دهانـــــم را


با یک “بـــــــــــــوســــــــه” ببند…




کافیســــــــــــت…

بس کــــــــــــــــــــــــــــــــــن.....


عاشـــــق تــــــــــرین مرد …


آدم بود........


که بهشت را به لبخند حوا فروخت!!دوباره سیب بچین حوا.......


من خسته ام...


بگذار از اینجا هم بیرونمان کنند…